
.... با تردید گفتم نمیدانم کدام حرف و سخنِ من این چنینشما را اندوهگین کرده، اگر ناخواسته باعث رنجشتان شدهامعذرخواهی مرا بپذیرید. او که کلام من تلنگری بود بر وجودشتا او را از دنیای مرموز خودش بیرون بکشد نگاهی به من واطراف انداخت و انگار حرفم را نشنیده بود گفت: از شما برایتراش قلم و انتقاد به جایتان از ایراد کارم بسیار متشکرم.معنای این حرف میتوانست اختتام این مصاحبت و همنشینیباشد دیگر بهانهای برای این وقفه نداشتم، چشمم به جایگاهانجمن که افتاد و سرک کشیدن چند تن از بچههای انجمن براحوالاتم و حی...
ادامه مطلب
..... چارهای جز تابعیت از سخن مادر را نداشتم، چرا که اگر این بار با اشاره فهمانده بود،بار دیگر مستقیم به زبان میآورد. همان وقت با ضربهٔ کوتاهی گیسو وارد اتاق شد و شورانگیزتر از همیشه، در حالی که محکم در آغوشم میفشرد، با صدایی آهسته و پر از هیجان گفت: کامیار دایی مادر جان دیروز تماس گرفت و گفت: موافقت کردهای که به زودی با پرنیان حرف بزنم برای..ـ. در حالی که بین او و خودم فاصله میانداختم، با خشمی فروخورده صدایم را آرام کردم و گفتم: تو که او را برای این...
ادامه مطلب