گزارشی از قسمت ششم - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 15:12
..... خاطرم آمد گیسو همیشه دوستانش را که ازدواج کرده،ادای ادبیاتِ سالخورده‌شان را می گرفت که گویا تصویری کهیک مجرّد در آینه می‌بیند یک متأهل ولو یک تازه متأهل درخشت خام و همیشه مورد تمسخرشان قرار می‌داد و امروزهمین حس را به آقای رضایی که اندکی از لحاظ سن و سالهم از من کوچک تر بود، پیدا کردم.بحث‌ها...
جزئیات تازه از قسمت هفتم - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 15:12
..... خانم احمدی که تا آن لحظه جسورانه، با لبخندِ کش‌داریچهره‌ام را برانداز می‌کرد، لبخندش را کمرنگ کرد و در برابرپاسخ قاطع من، به تشکر کوتاهی بسنده کرد و با کمی درنگ کهرنگ بلاتکلیفی میداد،با همراهش به سمت راه پله و طبقههمکف سرازیر شدند.خانم راد همانطور که مشغول جمع کردن ظرف‌ها بود، تبسمیبه لب آورد ...
آنچه باید درباره قسمت هشتم بدانید - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 15:12
..... چاره‌ای جز تابعیت از سخن مادر را نداشتم، چرا که اگر این بار با اشاره فهمانده بود،بار دیگر مستقیم به زبان می‌آورد. همان وقت با ضربهٔ کوتاهی گیسو وارد اتاق شد و شورانگیزتر از همیشه، در حالی که محکم در آغوشم می‌فشرد، با صدایی آهسته و پر از هیجان گفت: کامیار دایی مادر جان دیروز تماس گرفت و گفت: مو...
روایت تازه از قسمت نهم - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 15:12
گیسو پتو و متکای مخصوص به خودش را روی مبل انداخته بود و در حالی که برنامه‌های موبایلش را وارسی می‌کرد با دیدن من که کلید را به در میزدم و سوییچ را به جا کلیدی. گفت: پذیرفتنش سخت نیست، همت بلندی هم نمی‌خواهد فقط کمی شهامت می‌خواهد که گویا برادرِ مادرِ بنده از آن بی بهره است و خندید. از همان خنده‌های ...